+ نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت
12:57 |
+ نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت
12:38 |
خدایا پیش خودم کوچکم کن و در چشم مردم بزرگم کن به خاطر گناهانم رسوایم نکن ومرا به غیر خود وا مگذار + نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت
14:56 |
خدایا به امید خودت ۰ + نوشته شده توسط سمیه در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت
10:6 |
من متاسفا وقت خالی کم دارم و نمی توانم مرتب به وبم سر بزنم هر چند وقت یه بار میام وخیلی کوتاه یه پیام میدم اونم به خاطر اینکه دلم واسه نظرات شما دوستان عزیز تنگ میشه شما هم یه من سر بزنید وتنهایم نذارید ُقربونتون بشمهُخیلی مخلصیم.................
خدا خودش تنها نششت قصه آدم و نوشت ازجنس عشق شهرکی ساخت ُاسم اونا گذاشت بهشت از خاک وآب و گل اون ُآدم و هوا را سرشت.
+ نوشته شده توسط سمیه در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت
9:53 |
+ نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت
13:32 |
وقت خوش را باید با انان که قدر خوشی را میدانند به سر برد
دوست داشتن کسانی که سزاوار دوست داشتن نیستند اصراف محبت است + نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت
11:26 |
چه پاییز از تو لبریز است بارانم
و من تنها به یاد روزهای با تو بودن باز می مانم تنم سردی این پاییز را با یاد تو از یاد خواهد برد ودستانم ز تو لبریز خواهد ماند سکوت سرد این پاییزها تکرار نجوای تو را دارد چه بارانی تو را بسیار در آغوش می بردم و آغوشم به این تکرارها ،وابسته تر می شد تو را از دست میدادم ،زمانیکه تو را تکرار می کردم چه بارانی تو را از دست میدادم چه بارانی به روی گونه می لغزید یاد تو خداحافظ تو ای باران ، خداحافظ تو ای آبی ترین ،آبی بی پایان خداحافظ نگاهت را و جانت را و حجم خرده های پاک احساسات نابت را + نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت
11:16 |
گوهر خویش را هویداکن کمال این است بس
خویش را در خویش پیدا کن ُکمال این است و بس همچو آئینه مشو محو جمال دگران از دل ودیده ُفرو شوی خیال دگران در جهان بال و پر خویش گشودن آموز که پریدن نتوان با بال و پر دگران + نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت
17:26 |
|
|